نیازی نیست که دنیا تغییر کند اگر تمام تلاش ما در زندگی ،پیدا کردن عیبهای دیگران باشد ببین چقدر چاقه ، عجب دماغی داره ، چه دهن گشادی و ..... نتیجه این پیگردی جز مختل شدن آرامش روح و روان خود ما نخواهد بود . البته ممکن است که با این عیب جویی ها ، توهم برتری بر دیگران در ما ایجاد گردد . اما در هر حال پیامی که به ذهن خود مخابره می کنیم این است که « هیچ چیز مثبتی در دنیا و ساکنان آن وجود ندارد » اما وقتی که تصمیم به پذیرفتن بی قید و شرط دیگران می گیریم ، احساس کاملاً متفاوتی نسبت به دنیا و موقعیت خود در آن پیدا می کنیم . « احساس خوب آرامش و آسوده زیستن » با این روش ، ما همچون گذشته ، بر اساس معیارهای خاص خود به انتخاب دوستان و همراهانمان می پردازیم اما در عین حال به آنانی که انتخاب نکرده ایم بر چسب نادرستی و بدی نمی زنیم ، شرایط و اولویتهای زندگی خود را بر می گزینیم . اما غیر آن را با عنوان «بد » یا « نادرست » ارزیابی نمی کنیم . به این نتیجه می رسیم که هدف نهایی ما در زندگی ، آرامش ذهن و روح و روان است و بنابراین تصمیم می گیریم که نوع نگاه خود را نسبت به دنیا تغییر دهیم . ممکن است بگویید « اما من در خانواده منفی نگر بزرگ شده ام و در آنجا به من یاد داده اند که تمام هوش و حواسم را بر نکات منفی متمرکز کنم ! » بسیار خوب اما باید بدانی که در زندگی مرحله ای وجود دارد به نام « بلوغ » و آنجایی است که دیگر هر کس باید مسئولیت رفتارها و اندیشه هایش را بر عهده بگیرد حالا دیگر دوران کودکی و حاکمیت افکار بزرگترها سر آمده پس حالا تغییر کن . اگر در پیرامون خود به دنبال زیبایی ها بگردی ، زیبایی های بیشتری را در درون خود کشف خواهی کرد در حقیقت نظری که در مورد نیای اطراف خود داریم بازتاب نظری است که درباره خودمان داریم ، اگر از تصویری که در آینه می بینید خوشتان نمی آید آینه را سرزنش نکنید و خلاصه کلام این که : بکوشید که خود را تغییر دهید ، کوشش برای تغییر دادن دیگران ، تلاشی بی ثمر است .
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 21:48 توسط باران |
در مورد اشتباهات دیگران قضاوت نکن ، اشتباهات خودت را پیدا کن
به راحتی می توان اشتباه کرد ، ولی به سختی می شود از آن اشتباه درس گرفت
دنبال نگاه نرو ، چون می توانند گولت بزنند
کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی ، چون با یک لبخند می شه یه روز تیره رو روشن کرد
برای درست فکر کردن ، باید اول دل را از کینه و بدی پاک کنی
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 15:0 توسط باران |
به راستی حقیقت زندگی چیست ؟ بودن و زیستن و حضور ما در جریان زندگی و عبور ثانیه ها و لحظه ها برای چیست ؟ آیا زندگی عبور لحظه هاست ، تا در روزمرگی و تکرار غرق شویم و به کنه ((حقیقت زندگی )) پی نبریم ؟ اما نه زندگی خیلی زیباست اگر در جریان زیبای عشق در اقیانوس مواج دلهای ما که جایگاه خداست وجود داشته باشد روح ما بخشی از حقیقت ملکوت و روح الهی است که به صورت اجزاء در انسانها سرازیر شده است که باید روحانیت اصیل را بشناسیم و دریابیم که چون روح ما بخشی از جریان روح الهی است همه ما ودیعه ای از عشق و وحدانیت خدایی را در وجود ، هستی وقلب خود داریم و به همین دلیل چون نفس انسانها نفس خدایی است پس باید همه انسانها را دوست داشت که در هر کالبد جریان عشق الهی وجود دارد که باید این جریان پاک بروز کند و به اصالت آن پی ببریم . این جریان می تواند موجی از صفا ، صمیمت و دوستی را در جامعه ایجاد کند . موج زیبایی که عطر دل انگیز آن می تواند صفا را به ارمغان آورد . اگر این اصالت از درون لایه های خود ساخته و گناه و مصیت رخ بنماید و گرد غبار گذر زمان در زندگی از آن زدوده شود . اگر خورشید عشق الهی در وجودمان و جامعه نور افشانی کند گرمای آن می تواند پیام آور خوبیها ، اصالت ها و عشق باشد . آن حس غریبی که در دل ما چون فرمانروای عشق از مسند دل بر مملکت هستی و وجود حکمفرمایی می کند می تواند اختیار زمان و مکان را به دست گیرد و گفتیم که عقل فرمانروای است که در احکام عقلی ما را یاری می کند اما دل فرمانروای عشق است که فرمان به خوبی معرفت و صفا می دهد دل ، وسعتی دارد که می تواند بر خوبیها حکومت کند اما آیا این فرمانروای روح و روان در وجود ما در جایگاه خود قرار دارد ؟ همین دل که اقیانوس عشق و صفاست وقدرت آن آنقدر زیاد است که می تواند بر دلهای دیگر حکومت کند . دل اگر جایگاه حق باشد یک عشق بی پایان در لحظه لحظه زندگی ایجاد می کند که می تواند با امواج خود در دلها نفوذ کند که عبادت ، اصالت و صفایی که در وجودتان هست از دل سر چشمه می گیرد . این دل اگر لبریز از عشق الهی بود ، اگر متصل به اقیانوس بیکران معنویت حق شد و اگر خدایی شد آنگاه صحنه هایی زیبا از مودت و دوستی را در زندگی به نمایش می گذارد که کارگردان این صحنه ها دل است و صفای زندگی به این صحنه هایی است که انسان قادر است آنها را به وجود آورد . زدودن گرد یتیمی از چهره یتیم ، انفاق ، ایثار و گذشت همه وهمه فرمان دلی است که عشق بر آن حکومت می کند . این صاعقه عشق که در دنیای تاریک معنوی می تواند روشنایی را ایجاد کند که برق این صاعقه ، دلهایی را نیز دگرگون می کند . آری ما می توانیم چون انسان هستیم وظیفه حق در زمین ، وظیفه نایب و جانشینی است که این قدرت و اختیار را دارد که جریان های الهی را در زمین ایجاد کند و حکمت و عظمت آفرینش انسان به این حقیقت زیبایی است که انسان به عنوان جانشین حق می تواند آن را محقق سازد . اگر به این باور برسیم که ما خلیفه حق در روی زمین هستیم وبه قدرت معنوی و روحی خود واقف شویم می توانیم این حقیقت زیبا را در زندگی عینیت بخشیم اما آیا به خود در زمین پی برده ایم ؟ عینیت بخشیدن به نیات و اهداف و ظهور و بروز آنها عشقی می خواهد که از اتصال روحانیت انسان به منبع وحی سرچشمه می گیرد که خداوند این راه را برای ما باز گذاشته است ، می توانیم با ظرفیتی که داریم این حقیقت را تجربه کنیم که خواستن ما شرط است ، آماده کردن توانایی های خود که این عینیت را لمس کنیم .حال دیگر می توانیم هر مسیر ناهموار را نیز در زندگی بپیماییم چرا که او با ماست و همراه ما که این موقعیت رانیز برای ما فراهم کرده است . پس هدف را با آموختن عقل وعشق انتخاب کن ، گامها را استوار و دل را به حقیقت هستی متصل کن تا او را پیدا کنی و به هدف واقعی در زندگی دست یابی تا در روز رستاخیز در برابر حقانیت وحی سربلند باشیم .
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 14:50 توسط باران |
بودا
زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 13:7 توسط باران |