سايه
( معصومانه ترین لحظه ها بی تو )
میخواهم که ازدل نویسم برایت و یا ، آ شکارا بگویم فدایت میخواهم نگاهت کنم بی بهانه همه جان فدایت کنم عاشقانه دلا دوست دارم که توشمعم شوی با وجودت من بی بال و پر پروانه می گردم برایت دلم میخواهداین بارهم بگویم ولی بغضی گرفته در گلویم دگر بس است قلم افتاد ازدستم ولی با اشک مینویسم که هستم سالها در پي عشق تو بودم سخت بود سكوت غم چشمانم خدا قلب مهربانت را به چشمان هميشه منتظرم شوق ديدار بخشيد با من به رویا بیا به رویای عشق اقیانوس بهترین عاشق دل او پر ز رویاهای عاشقانه هاست. به کهکشان شراره ای مرا به کام می کشد به بیکران مرا به اوج می برد به جاودان مرا به دام می کشد من از ستاره سوختم تمام آسمان من لبالب از ستارگان شب شدم پر از شهاب می شود چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل تمام هستیم خراب می شود ستاره چین برکه های شب شد نگاه كن که غم درون دیده ام چگونه آب می شود چگونه سایه سیاه سرکشم اسير دست آفتاب مي شود... من همان بارانی ترین عابر کوچه باغ نگاه تو ام که هر شب مرا به صبح لبخندت میرساندی. من همان بارانی ترین شاعر آیه های مهربان چشم توام که صبح مرا تا معراج رنگین کمان شاپرک ها می بردی. من همان تا همیشه قصیده گوی ترانه های رنگین توام که دفترم از بوی تو لبریز عطر اقاقیا بود و تو همان آخرین تکیه گاه الامم . همان تنها پناه آخرینم و همان زیبا ترین اتفاق شاعرانه قلبم وقتي كسي رو دوس داري ، حاضري جون فداش كني حاضري دنيا رو بدي، فقط يه بار نيگاش كني به خاطرش داد بزني ، به خاطرش دروغ بگي رو همه چي خط بكشي،حتي رو برگ زندگي وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی رو دست مجنون بزنی ، با غصه هاهمخونه شی حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس ت بدن حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی به او بگویید دوستش دارم با صدایی آهسته ،آهسته تر از صدای بال پروانه ها با صدایی بلند ،بلند تر از صدای پرواز کبوتران عاشق با هیچ صدایی، چون فریاد دوستت دارم نیاز به صدای بلند یا کوتاه ندارد را میتوان با تپش یک قلب به تمام جهانیان رساند آمده بهار و من، بي ترانه ام هنوز من براي تازگي ، بي بهانه ام هنوز من چه دير باور و او چه ساده آمده ريشه ام به خواب و من بي جوانه ام هنوز گم شدم مرا ببين، فصل كوچ من نشد من چرا نمي رسم ، بي نشانه ام هنوز من غريق مهر تو، تو شفيق درد من ناخداي عشق من، بي كرانه ام هنوز آبي ام به رنگ عشق، بي قرار و پر طپش من نسيمِ عاشقِ اين زمانه ام هنوز بی تو خالیه تمــام این دقایق مـن بجز خاطره هام چیزی ندارم بی تـو هر لحظه همیشه بی قرارم مرا روزي به ياد آر كه حلقه اشكهاي چشمانم در آنسوي نبودن ها در آتش حسرت سوخت خاكسترم را به باد بده تا براي بودن و نماندن ويراني نكند چشمای من به دیدنت عادت نكرد رفتی و دلم بهونت رو میكرد تنهام گذاشتی با این همه خستگي زود رفتی نگفتی من میرم اما به سختی بابا جونم هیچ وقت گریه نكن طاقت اشكات رو ندارم نمی تونم پاكش كنم بابای قشنگم این بهت نگفتم آخه هنوز مونده بود كه بهت بگم بابای ناز و مهربونم خدا خواست كه من زودی برم طاقت نیاورد كه توی این دنیا بمونم تو هم غصه نخور مهربونم می بوسمت تا بدونی همیشه به یادتم وقتی دلت هوای چشمام و كرد به آسمون نگاه كن ببین اون ستاره داره اون بالا فقط واسه تو چشمك میزنه به خدا گفتم كه دوباره بهت یه دختر بده اسمش رو بزاری ترانه واست شعر بخونه عاشقانه غزل چشماش نگاه تو باشه اسم ترانه هاش اسم قشنگ تو باشه بينِ تمــومِ عـــاشــــقـــا، تـــــنهاترينم مي دونم تــنــــــها مــنـــم كه تا ابد، بايد دور از تـــــــو بــمـونم شب كه مي شه دلم واسَت، پَر مي كشه تا آسمون ستـــــــــاره ها بِـهِـم مـي گن، تـــرانه هاتو باز بخون گوش ميدن و اشك مــي ريزن، ستـــاره هاي ناز نازي مي پرسن از دلم چطــور، با اين همه غم مي سازي ميگن كه دنيادو روزه،تاكِي مي خواي عاشق باشي تا كِي مي خواي اين نَمَكو، رو دلِ زخميــــت بپاشي اوني كه عاشقش شدي، از عاشــــــــقي پشيمونه قصـــــــه واسَش تموم شده، ديـــــــگه اَزَت گريزونه اما دلــــم مي گه بمون، شباي غـــم تموم مي شه با تنهايي كنار بيا، عاشقــا تـنـــهان هميشه دردِ تمومه عاشـــــــقـــا، جـــــــــــدايــــي و تنهاييه تـــــنهايي رو دوسش دارن، چون آخرش رهاييه جاده ي قلب مرا رهگذري نيست كه نيست جز غم و درد در آن همسفري نيست كه نيست آن چنان خيمه زده بر دل من سايه ي درد كه در او از مه شادي اثري نيست كه نيست شايد اين قسمت من بود كه بي كس باشم كه به جز سايه مرا با خبري نيست كه نيست اين دل خسته زماني پر پروازي داشت حال ، از جور زمان بال و پري نيست كه نيست بس كه تنهايم و غمخوار دگر نيست مرا بعد مرگ دل من چشم تري نيست كه نيست شب تاريك ، شده حاكم چشم و دل من با من شب زده حتي سحري نيست كه نيست كامم از زهر زمانه همه تلخ است چنان كه به شيريني مرگم شكري نيست كه نيست گاهي به پشت سر نگاه کن خوب كه نگاه كني مي بيني چه كسي پل عبورت شده ، چه كسي جاده را برايت هموار كرده ، كدامين دست دستت را گرفته تا پايت نلغزد ، و كدامين نگاه مهربان بدرقه راهت بوده است . اگر خوب نگاه كني خواهي ديد شمع كدامين وجود عزيز روشني بخش راهت بوده . پشت سرت را نگاه كن . اينك كه به سر چشمه مقصود رسيده اي ، اگر نگاه نكني و نبيني آنچه را بايد ديد ، بدان كه هنوز اول راهي و گرنه بايد ببيني كه او نيز با تو و شايد قبل از تو آسمان سربي رنگ. من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ. مي پرد مرغ نگاهم تا دور. آه باران باران پر مرغان نگاهم را شست. از دل من اما چه كسي نقش او را خواهد شست؟ شب گریه های آواز ، خمیازه های فریاد بلوغ ِ تند ِ خورشید ، خاتون ِ خواب ِ خرداد دلپرسه های طوفان ، ترانه های یاغی غم مویه های مجروح ، آواز ِ کوچه باغی جادوی رنگ ِ قرمز ، رویای و شرابی کویر کویر ترانه ، تشنه ترین سرابی وسوسه های رنگی ، عصیانی چشاته شیطنتای شیرین ، معراج عشوه هاته نگام نکن می سوزم ، ای که چشات تنوره پیرهن آینه پوشت ، مخملی از بلوره خالی تر از همیشه ، سرشاری از تمّنا سرسبزی یه جنگل ، دلشوره های دریا شعر ِ قشنگ ِ بوسه ، آهنگ ِ ناز ِ آغوش غمه تموم ِ دنیا ، با تو می شه فراموش رقصنده مثل ِ پیچک ، فوّاره مثل خواهش طغیان ِ اشک من باش ، یاغی ترین نوازش

بیا تا بر فراز بلندترین كوه
بیا تا در ژرف ترین
بیا تا به دورترین ستاره ها
بر عشق ما هیچ چیز ناممكن نیست


پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی
حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن

به او بگویید دوستش دارم
به او بگویید دوستش دار م
فریاد دوستت دارم
پس بگذار بدون هیچ شرمی بگویم


















و غمي نيست اگر
کوچه خالي ما
طوفاني نيست
دل من ميلرزد
پيش پاي باران
گرچه دل ، اين دل
پر امواج غريب
غم بي دريا نيست
با باران دل من تنها نيست
تو را در حسرت یک قوی تنها تو را در بال و پر یک پرستوی شوریده تو را در بوسه ی پروانه ها و مغرب گیسوان فرشته هایی که هرگز زمین را ندیده اند می جویم.
چشمهایت جمهوری مهربانی و عشق است بگو من در کدام یک از خیابانهای آن زاده خواهم شد؟
من از تمام کلمات دنیا فقط دو کلمه را می خواهم دوستت دارم را .....
و دلم می خواهد شکوفه ها و کوهستانها گرد من جمع شوند و هزاران بار آن را با من تکرار کنند .
دوست دارم شب و شبنم آنقدر ادامه پیدا کنند تا قلب کوچکم آفتابی شود.
کاش می توانستم از درون یک تنگ شیشه ای با ماهی های قرمز برایت ترانه بخوانم .
دوست دارم نه بهشت باشد و نه دوزخ که بین من و تو فاصله اندازد .
دوست دارم هر روز تو را در نفس تازه ی خورشید و هر شب در سایه روشن ماه ببینم تا نیمه شبها با من به کوچه های اندوه بیایی و ببینی که چگونه کنار گلهای شمعدانی و بابونه ها نی می نوازم.
دروازه های آسمان را به من نشان بده و بگذار دستهایم در منظومه شمسی جریان پیدا کند.
فانوسهای مهربانی ات را بر سر راه من بر افراز تا در بیشه های زشت و مه آلود گناه گم نشود.
مرا در گرد و غبار رویاهایم تنها رها مکن و پرنده ها و ابرها را از من مگیر و هنگامی که سوسنهای بی قرار در دود و بارون آواز می خوانند مرا به خانه ات ببر!
دوست دارم در زیباترین آسمان تو زندگی کنم و با رودخانه ها و رازیانه ها به گردش بروم.
سوگند به دریا و به موجی که هر دم به سوی تو بال می گشاید شبها گاهی در جستجوی تو پوست تاریک شب را لمس می کنم و حتی از سنگها سراغت را میگیرم. 
| Design By : Pichak |

























