تبليغاتX
سایه

سایه

( معصومانه ترین لحظه ها )

زنده ایم و زندگی می کنیم ، در حرکت ، تلاش ، سرگرم کار و فعالیت و در جست و خیزیم ، آثار حیات در ما وجود دارد و آن شامل زاد و ولد، خورد و خواب ، رشد ، دفاع در خط حقیقت دوستی ، کمال جویی و دفاع از خویشتن است.

نیچه : فیلسوف آلمانی زندگی را در خوردن ، پوشیدن و نوشیدن خلاصه می کند و معتقد است که در ورای آن خبری نیست .

شاعر بدبین هم می گوید : زندگی قصه تلخی است کز آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم .

شاعر خوش بین هم زندگی را ستایش می کند و می سراید : زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است .

برخی از فلاسفه نیز زندگی را مجموعه ای از درد کشیدن ، رنج بردن و زجر دادن دانسته اند که فرجام آن نکبت و بدبختی و فنا و نیستی است و بالاخره گروهی نیز زندگی را عبارت دانسته اند از ترکیب و ادغام دردها و رنجها ، لذتها ، حسرتها ، شادمانیها و نا امنیها که سرانجام آن مرگ و نیستی است .

اسلام زندگی را عبارت می داند از مجموعه حرکتها ، کوششهای جهت دار و اندیشیده شده بر اساس اهداف و برنامه ای معین که به وسیله آفریدگار بشر برای او تعیین گشته و توسط پیامبران ابلاغ گردیده است و سیر و حرکت در مسیر آن یک وظیفه است .

سخن آخر

وقتی دیگران درباره تان قضاوت ناعادلانه می کنند و یا از شما خرده می گیرند به یاد بیاورید که زندگی زیباست و وجود شما نیز ارزشمند است پس اجازه ندهید که در معرض آماج چنین کلمات آزاردهنده و زخم زبانهای تلخ قرار گیرید .

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 21:54 توسط باران |

نمی دانم کوله بار خاطرات دیروز را وسعت کدام قاب عکس خالی در بر می گیرد و برای رسیدنم تا تو چقدر راه مانده است . من خودم را در دورترین لحظه ها جا گذاشته ام ، در دورترین دیروزها . روزهایم یکی یکی از پی هم آمدند و رفتند و ندانستم چگونه پی یک آغاز زیبا با تو همراه شدم اما می دانم هنوز هم پشت ازدحام این لحظه های بی حادثه ، بودنم را از خاطر نبرده ای .نه اینکه ندانی ، اما می گویم تا باور کنی : نمی خواهم حجم سنگین این تردید های بی امان ، بودنت را از من بگیرد. زیباترین آواز لحظه های خاموش من ، دلم برایت به اندازه تمام لحظه های خوب گذشته ، تنگ است .

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 7:38 توسط باران |

شادی من نقابی نیست که روی صورتم گذاشته باشم . وقتی می خندم از ته دل می خندم و وقتی گریه می کنم هم از ته دل ! یکی از خوبی های گریه از ته دل آینه که آدم سبک میشه و بعدش هم وقتی می خندی از عمق وجودته .

کسی که نقاب می زنه و می خنده خودش زجر می کشه . ممکنه دیگران احساس کنند که اون شاده ولی چه فایده ؟ این طوری فقط خودت داری سوهان روح خودت می شی !

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:59 توسط باران |

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:56 توسط باران |

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 14:29 توسط باران |

 

شاید تقدیر این باشد که تو در پنچره شیشه ای باشی و

من در حسرت یک آشنا

 

شاید لحظه ها در نگاه تو گم شدن

 

شاید ثانیه ها در تو تفسیر شدن تا حالا عشق را باور داشتی؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 19:10 توسط باران |

 

گالیله

 

قدر زمان حال را بدانید که کذشته بر

 

 

نمی گردد و آینده شاید نیایید

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 20:19 توسط باران |

                                 زندگی !!!

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 13:32 توسط باران |

 لبحند

بعضی ها چهره ای گرفته و خشن دارند به گونه ای که آدمی با دیدن آنان به یاد گرفتاری های خویش می افتد بعضی نیز چهره ای تبسم آمیز و روحیه ای شاد دارند که دیگران با دیدن آنها رنج و مصیبت خود را از یاد می برند و دوست دارند ساعتها با آنان باشند افراد خنده رو به سرعت در قلب دیگران نفوذ و محبت آنها را به خود جلب می کنند و به گونه ای که انسان ناخودآگاه احساس می کند سالیان درازی است با آنان آشنایی و صمیمیت دارند.

آری اولیاء نیز همواره با چهره ای گشاده و شاد با مردم رو به می شدند که در این میان پیامبر رحمت زبانزد خاص و عام است آن وجود نازنین می فرماید :

 لبخند تو بر روی برادرت برای تو صدقه است  

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 13:23 توسط باران |

 

خلوت مناجات

نام تو که بر زبانم جاری می شود گویی تمام خستگی ها رنگ می بازد و من می مانم و تو که هر چه زمان می گذرد ، من رو سیاه تر می شوم و تو با رحمتی بی دریغ ستار عیوبم می شوی.

مرا چه می شود که هر روز صدایت می کنم ولی صدایت را پشت امواج خروشان زندگی گم می کنم و شاید این خود من هستم که در آغوش نعمتهای بی کرانت گم شده ام.

نمی دانم در جستجوی رسیدن به کدام آرامش به بیراهه می روم که هر دری به بن بست ختم می شود و من غافل از این که تنها یاد و نام تو آرامش بخش دلهای رمیده است.

و تو با وجود ناشکیبایی ام صبر می کنی و من به سوی تو کشیده می شوم.

و باز هم دعا می کنم :

خدای من مرا ببخش و یاری ده تا به یاد بسپارم تو راه و هرچه به من می دهی یا حتی نمی دهی بندگی کنم.

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 10:36 توسط باران |